بهاره جون مابهاره جون ما، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره
زندگی عاشقانه مازندگی عاشقانه ما، تا این لحظه: 19 سال و 11 ماه و 12 روز سن داره

مامان و بابای منتظر نی نی

شرمنده که نبودم

سلام فرشته مامانی سلام دخترک نازم سلام بهاره جونم شرمنده که دیر اومدم مامانی اخه میدونی مامانی یکم ناخوش بود الان میگم چرا چون ماه رمضون شده الان دیگه اخراشه شبهای قدرم تموم شده روزای اول ماه رمضون مامانی روزه گرفت چند روز اول حالم خوب بود اما از روز 4 یا 5 بود که حالم بد شد یعنی یه معده دردی گرفتم که نگو با بابایی رفتیم دکتر کلی دعوام کرد که روزه نباید میگرفتی تو این وضعیتم نمیتونست چیزی بهم بده جز شربت معده که دیگه اومدیم خونه و من مامان خوبی شدم و به بابایی قول دادم که دیگه روزه نگیرم اما مگه این معده درد میزاشت هر چی میخوردم حالم بد میشد نمیخوردم حالم بد میشد وای نمیدونی خیلی روزای بدی بود همش گریه میکردم و بهت میگفتم مامانی دیگه روزه نم...
31 تير 1393

نی نی ما دخمله

سلام دخترکم عزیزکم فرشته مامانی خوبی عسلم بالاخره روز موعود فرا رسیدو صبح ساعت 8 با بابایی رفتیم سونو تازه نزدیکای نه ویزیت  شدم  رفتم طبقه بالا تا نوبت سونوم بشه که دیگه به بابایی گفتم برو سر کار من خودم تنها میمونم و بابایی رفت سرکار منم اونقدر نشستم تا نزدیکای ساعت 10:30نوبتم شد دل تو دلم نبود به خانوم دکتر گفتم جنسیتش مشخص میشه گفت اره فقط اصلا اولش حرف نزن چون سونو سلامت خیلی مهمی داری باید دقیق همه جای نی نی رو اندازه بگیرم کارم که تموم شد خودم همه چی رو بهت میگم فکر کنم ده دیقه ساکت بودم تا بالاخره گفت نظرخودت چیه واسه جنس نی نی گفتم هیچ نظری ندارم اول بگو سالمه گفت اره خداروشکر همه چیزش سالمه و یه دختر نازنینه ولی مامانی او...
7 تير 1393

وضعیت منو نی نیم

سلام گل مامانی خوبی عسلم دوشنبه وقت دکتر داشتم که بابایی رفتیم اول فشارم رو گرفت که سیزده رو هشت بود فکر کنم و گفت خوبه بعدشم صدای قلبتو گوش دادیم دوباره که اینبارم چون بابایی بیرون اتاق نشسته بود نزدیک در کاملا شنیده بود برای اولین بار و چقدر ذوق میکرد بعدش خانم دکتر وزنمو گرفت که گفت اصلا وزن اضافه نکردی میخواست قرص اشتها برام بنویسه که گفتم نمیخواد قول میدم تا دفعه بعد وزنم زیاد بشه و گفت اگه دفعه بعد وزن نگیری مجبورم بهت قرص اشتها بدم بعدم یه سونو گرافی نوشت تا ببینه شما کاملا سالمی مامانی خانوم دکتر میگفت یه سونو مینویسم تا ببینم بچم سالمه اخه میگفت تمام شماها بچه های اونیدو یه حس خاصی نسبت به همه اونایی که میان پیشش داره و فکر میکنه هم...
4 تير 1393

اتفاقات این چند وقته

سلام ناز دونم انار دونم یکی یدونم که دلم برات یه ریزه شده فرشته من اگر خدا بخواد این هفته میرم تا دکتر برام سونو گرافی بنویسه تا ببینم شما گل پسری یا گل دختر فقط خواستم بدونی واسه منو بابایی جونت هیچ فرقی نداره وقتی خودت مادر یا پدر بشی به این حرفم میرسی عزیز دلم دوست دارم اگه دختر باشی یه دختر نمونه باشی بعدش یه همسر نمونه بعدشم یه مادر نمونه دوست دارم تک تک باشی دوست دارم یارو یاورم باشی دوست دارم دختر تک مامانی باشی خیلی ارزوها تو سرم برات دارم دوست دارم عاشق باشی عاشق همه چی دوست دارم عشقو به معنای واقعی تو زندگیت تجربه کنی مثل عشق نابو تک منو باباییت دوست دارم خوشبختو سعادتمند باشی اما اگه گل پسری باشی دوست دارم کپی برابر اصل بابایی باش...
31 خرداد 1393

روزهای زیبای با تو

سلام دردونه مامان خوبی عزیز دلم این روزا بی طاقت شدم یه لحظه خوبم یه لحظه بدم دلم میخواد زودی بیایی پیشم دلم میخواد حالم خوب بشه تا خوب بهت برسم دلم میخواد حال بدم تموم بشه تا نکنه خدای نکرده مشکلی برات پیش بیاد اخه دوباره مامانی از همه چی بدم میاد فقط دلم میوه میخوادو غذا زیاد دوست ندارم گرمامم خیلی کلافم میکنه تازه شمام اصلا تکون نمیخوری تا دلم خوش بشه تکوناتو حس کنم میدونم خیلی زوده ولی قول بده زود زود خودتوبه مامانی نشون بدی فقط دلمو خوش کردم به شکمم اخه مامانی شکمم بزرگ شده بابایی میگه دیگه واقعا بچمون داره بزرگ میشه قبلا اصلا شکم نداشتی تازه بابایی در یک حرکت خودجوش رفته بود ازمایش مرحله دوم غربالگریرو گرفته بود به خانوم دکترم نشون داد...
21 خرداد 1393

دعا کن مامانی

سلام فرشته نازنین مامانی دیروز رفتیم دکتر که خداروشکر همه چی خوب بود دوباره صدای قلبتو شنیدم عزیزم دقیقا مثل صدای اسبی بود که به تاخت میرفت گل مامان خیلی خوشحال شدم نفس نمیکشیدم دقیق داشتم گوش میدادم تا صدای قلبتو بشنوم بعدش خانوم دکتر فشارو وزنم گرفت که گفت اصلا وزن اضافه نکردی ولی جای نگرانی نیست فقط الان تنها مشکلی که داریم همین جفت پایینه که خانوم دکتر گفت اگه خدای نکرده همین جوری پایین بمونه زایمان سزارین سختی در پیش داری از دیروز خیلی ناراحتم اخه از اولش من همش ارزو داشتم طبیعی زایمان کنم از سزارین میترسم حتی همون موقعه که وجود نداشتی اگه حرف زایمان میشد من با قلطعیت میگفتم زایمان طبیعی دوست دارم تو رو خدا مامانی همکاری کن تا این جفت ب...
11 خرداد 1393

روزمرگی منو نی نی

سلام دردونه مامانی خوبی عزیزم که میدونم خوبی گل مامان خداروشکر ازمایش غربالگری رو هم دادمو جوابشم گرفتم که همه چی  خوب بود فقط همین جفت مامانی یکم پایینه که خانوم دکتر کلا گفت استراحت کنم تا شنبه که دوباره وقت دکتر دارم برم ببینم چی میگه که فکر کنم این دفعه مرحله دوم غربالگریرو برام بنویسه خداروشکر حالم خیلی بهتره ولی سرم همچنان گیج میره که خوب فکر میکنم طبیعی باشه میتونم غذا بخورم ولی خیلی کم چون سریع معدم درد میگیره و حالم بد میشه  ولی مامانی خیلی خوب بودیو منو زیاد اذیت نکردی گل من خیلی د وست دارم تا بدونم شما دخملی هستی یا پسلی البته برام فرقی نمیکنه بیشتر برای خرید میخوام اخه دلم میخواد زود زود برات خرید کنم اما همچنان باید من...
8 خرداد 1393

با تو بابا نیز بابا شد

سلام زندگی مامانی خوبی عزیزم اول از همه باید به بابا جونی روز مردو تبریک بگیم و ازشم معذرت خواهی کنیم چون خیلی گرفتار بودم نتونستم بیام تو روز مرد بهش تبریک بگم همشم به خاطر شما وروجک بود که  خود بابایی هم میدونه و توقعی نداره ولی همسر نازنینم شرمنده که با تاخیر البته تو وب بهت تبریک گفتم ایشاله سالیان سال سایت بالای سر منو وروجکمون باشه میدونم امسال خیلی روز پدر برات قشنگتر بود چون طعم پدر بودنو داری میچشی مطمئنم بهترین پدر دنیا میشی چون بهترین همسر دنیا هستی دوست دارم و بازم میگم روزت مبارک همسر نازنینم تا هستی و هستم دارمت دوست نازنین همسر دنیا ...........................و البته پدر نازنینم روزت مبارک حالا علت تاخیر مامانی یا...
28 ارديبهشت 1393

خبر جدید از نی نی

سلام مامانی خوبی جیگرم الان دقیقا یه نیم ساعتی میشه که از دکتر اومدیم خونه خدا رو شکر همه چی خوب بود هم حال من حال شما عزیزدل مادر الهی فدای اون قلبت بشم که وقتی صداشو شنیدنم نمیدونی چه ج.نی گرفتم مامانی فدات بشه اونقدر قلبت تند تند میزد عمر مامان بعد خانوم دکتر وزنو فشارمو گرفت که گفت خداروشکر خوبه و اولین سری ازمایش غربالگریرو برام نوشت که فردا صبح اول باید سونو بدم و خیلیم میترسم خداجونم خودت کمک کن نی نیم هیچ مشکلی نداشته باشه مامانی مواظب خودت باش و قول بده سالم و سلامت باشی و بعدشم باید بریم ازمایشگاه ازمایش بدیم هر وقت حاضر شد دوباره باید ببریم خانوم دکتر ببینه و ایشاله که مشکلی نیست و بعدشم دوباره سه هفته دیگه باید بریم پیش خانوم دکت...
20 ارديبهشت 1393

شرح حال خودم تو این روزها

سلام فرشته مهربون مامانی خوبی عزیز دلم ببخشید که دیر به دیر برات مطلب مینویسم نمیدونم چرا اون هفته کلا حالم خوب نبود و همش بیحال بودم و هیچی نمیتونستم بخورم و بازم از همه چی بدم میومد تا اینکه شد اول رجب و منم با اینکه حالم خوب نبود کلی باهات  حرف زدم که طاقت بیاری تا مامانی بتونه شب ارزوها رو روزه بگیره که صبح تا ساعت 10 صبح طاقت اوردی ولی بعدش زدی زیر قولتو مامانی حالم اونقدر بد شد که مجبور شدم برم چیزی بخورم و دیگه نشد روزه بگیرم اونقدرم ناراحت بودم که نگو اخه پارسال روزه بودم با بابایی دو تاییمون امسال دلم خیلی گرفت نتونستم روزه بگیرم و همش گریه میکردم اونقدر بی تاب بودم که نگو تا بابایی جونت ارومم کرد که ...
13 ارديبهشت 1393