روزهای زیبای با تو
سلام دردونه مامان خوبی عزیز دلم این روزا بی طاقت شدم یه لحظه خوبم یه لحظه بدم دلم میخواد زودی بیایی پیشم دلم میخواد حالم خوب بشه تا خوب بهت برسم دلم میخواد حال بدم تموم بشه تا نکنه خدای نکرده مشکلی برات پیش بیاد اخه دوباره مامانی از همه چی بدم میاد فقط دلم میوه میخوادو غذا زیاد دوست ندارم گرمامم خیلی کلافم میکنه تازه شمام اصلا تکون نمیخوری تا دلم خوش بشه تکوناتو حس کنم میدونم خیلی زوده ولی قول بده زود زود خودتوبه مامانی نشون بدی فقط دلمو خوش کردم به شکمم اخه مامانی شکمم بزرگ شده بابایی میگه دیگه واقعا بچمون داره بزرگ میشه قبلا اصلا شکم نداشتی تازه بابایی در یک حرکت خودجوش رفته بود ازمایش مرحله دوم غربالگریرو گرفته بود به خانوم دکترم نشون داده بود که خدا رو شکر همه چی خوب بوده و من خیالم راحت شد به بابایی میگم چرا بهم نگفتی میگه اخه تو خیلی استرس داری خودم رفتم تا یکمی استرست کم بشه چی کار کنم مامانی اصلا دست خودم نیست شبا اصلا خواب ندارم نمیدونی یه فکرایی میاد سراغم همش میگم نکنه خدای نکرده دنیا اومدنی مشکلی برات پیش بیاد کلا من یه مامان همیشه نگرانم ولی قول میدم اگه بتونه یکم نگرانیامو کمتر کنم زودی بیا پیشم نفس مامانی تا دنیا رو به پات بریزم هستیو زندگی مامانی دلم برات تنگ شده ........................
دلم میخواد زودی بیایی تا بهم بگی مامانی منم بگم جان دلم مامانی فدای مامان گفتنت منتظرم منتظر اون لحظه های ناب عاشقی منمو تو با هم مونسو همدم مامانی .......................
حالا میخوام ازاین چهار ماهی که با هم بودیم برات بگم کلا بچه خوبی بودیو زیاد اذیتم نکردی در کل شاید 5یا 6بار من حالت تهوع داشتم ولی امان از این عق زدنا که هنوزم دارم ولی خداروشکر خیلی کمتر الان فقط زیر دلم درد میکنه که دکترم گفت طبیعیه نی نی داره جا واسه خودش باز میکنه اون اولا مامانی چقدر گوجه سبز خوردیم عاشق گوجه سبز بودم تا بابایی میخرید دوتا سبد پر پشت هم با نمک فراوون میخوردیم بعدش انار دوست داشتم اما چون زود تموم شد پناه میبردم به اب انار اونم با نمک فراوون الانم بیشتر هلو زردالو و انگور میخورم چند بارم دلم بدجور اب دوغ خیار خواست که بابایی سریع برامون مهیا کرد یه بارم دلم کباب شامی اونم از مال عمه جونیتو خواست که رفتیم اونجا عمه جونیت زحمت کشید درست کرد خیلی خوشمزه بود یه بارم اش گوجه خوردیم با اب غوره و گوجه سبز که مامانی زحمتشو کشید اونم خیلی خوشمزه بود دیگه همین کلا مامانی من زیاد شکمو نیستم الانم بیشتر هسته زردالو دوست دارم به بابایی میگم زود باش زردالو رو بخور میخوام هستشو بشکونم بخورم طفلکی باباییم زودی کلی زردالو میخوره تا منو شما هستشو بخوریم فدای این بابایی مهربونت بشم که تو این چهار ماه هیچی واسمون کم نزاشته تا من جاییم درد میگیره بیشتر از من نگرانو ناراحت میشه شبا تا تکون میخورم سریع پا میشه میگه چی شده میگم هیچی تو استراحت کن عزیز دلم منون بابت همه مهربونیاتو و همه زحمتهایی که بهت میدم 



روزهای زیبای با تو ![گالری عکس کودک (27) ,[categoriy] گالری عکس کودک,گالری عکس کودک شیراز,گالری عکس کودکان,[categoriy]](http://cdn.akairan.com/akairan/akafoto/images/a-ar/201316115051526a.jpg)










