حکایت این روزهای مامانی
سلام زندگی مامانی سلام ارام جانم خوبی عزیزم واقعا شرمنده که دیر به دیر میام بهت سر میزنم برات گفتم که سرما خوردم عزیزم چشمت روز بد نبینه داشتم میمردم اونقدر حالم بد بود که نگو دو بار رفتم دکتر و اونقدر سرم و امپول وصل کردم که دیگه سوراخ سوراخ شدم به خاطر وضعیتمم نمیتونم دواهای قوی بدن به خاطر همون خوب نمیشم شکر خدا امروز حالم یکم بهتر شده و میتونم چیزی بخورم اخه چند وقته یه دل سیر چیزی نخوردم یعنی اصلا گشنم نمیشه یا دلم چیزی نمیخواد که بخورم همشم حالت تهوع دارم که نمیدونم از وجود مبارک شماست یا از مریضیه که دکتر گفت از مریضیت میتونه باشه چون اوایل صبح حالم خوبه و شبا حالت تهوع دارم خلاصه مامانی اونقدر تو این چند وقت ل...
نویسنده :
مامان نی نی
20:27



