حال این روزای مامانی
سلام عزیزکم مهربونم مونس و همدمم دیگه باهم اشتی کردیم عزیزم هر چند از اولشم قهر نبودیم فقط یه
خورده دلم گرفته بود والا کی راضی میشه با دردونش قهر کنه مامانی حالا بگم از حال و روز خودم که از هفته
پیش افتادم به جون خونه و دارم خونه تکونی میکنم که هم حالم خوب بشه و اون موضوع رو یادم بره هم
خوب داره عید میاد و طبق عادت هر ساله باید همه جا تمیز باشه منم که وسواسی دارم از پا میفتم
مامانی منی که همیشه تا لنگ ظهر خواب بودم حالا از صبح الطلوع که بابایی رو راهی میکنم پا میشم به
کار کردن تا شب فقط وغاسه نمازو دعا خوندن یکم میشینم وگرنه مثل تراکتور کار میکنم تا زودتر تموم
بشه خدارو شکر اتاق خوابارو تموم کردم و اشپزخونم تقریبا تموم شده فقط مونده پذیرایی و با شستن
موکتها که خودم تنهایی نمیتونمو باید بابایی باشه خدا کنه جمعه هوا خوب باشه تا بتونیم بشوریمو
تمومش کنم خونه تکونی رو که دیگه خسته شدم البته بابایی هم کمکم میکنه ولی نه زیاد اخه طفلکی
اصلا خونه نیست بعدشم خودش اونقدر خستس که من فقط کارایی رو که نمیتونم تنهایی انجامش بدمو
میگم که برام انجام بده وگرنه بابایی اونقدر مهربونه که دوست داره کمکم کنه ولی وقتشو نداره خلاصه
عزیزم خدا کنه تو سال جدید که داره میاد تو هم بیایی پیشمو دیگه تنها نباشم دعا میکنم خدا عیدی تپل
امسال بهم بده که شما باشی البته نه فقط به من به همه منتظرا عزیزم اخه خیلیا هستن مثل من
منتظرن تا نی نیشون بیاد پیششونو ناز میکنه و تشزیف نمیاره .دیگه خیلی طولانی شدو منم کلی کار
نکرده دارم برم عزیزم به کارام برسم نمیدونی با چه مکافاتی از بیم اثاثا جا باز کردم تا بتونم بیام برات
بنویسمو البته به دوست جونیامم سر بزنم که دلم خیلی براشون تنگ شده بود دیگه برم تا ایشاله کارام
تموم شد سر فرصت دوباره میام پیشت جیگر طلای مامانی .




حال این روزای مامانی
