دعوت از نی نی
سلام همه زندگی مامانی خوبی عزیزم بالاخره این انتظار لعنتی تموم شدو بعد از 7سال زندگی شیرین منو
بابایی بزرگترین تصمیم زندگیمونو گرفتیم هر چند خیلی سخت بود و هنوزم هست و منم که خیلی ناز نازی به
همه چی دارم فکر میکنم ولی خیلی هم شیرین بود بعد از 7سال وای مامانی باور کردنی نیست بعد این
همه سال بالاخره شد انچه باید میشد و منو بابایی جونت دعوت نامه رو واست ارسال کردیم گل مامان شما
دعوت شدی عزیزترینم به این دنیا البته از طرف منو بابایی و هنوز یه چیز مونده اونم اجازه خدا جونه عزیزم
حالا دیگه باید خدا اجازه بده تا یکی از فرشته های اسمونیش زمینی بشن حالا دیگه همه چی تو دست
خداست مامانی تو هم به خدا بگو دلت واسه منو بابایی تنگ شده تا زودتر اجازه بده بیایی
پیشمون .مامانی خیلی خوشحالم حالا دیگه انتظارم با قبل فرق میکنه حالا هر ماه باید صبر کنم و منتظر
باشم تا ببینم ایشاله کی راضی میشی بیایی پیشمون ولی خواهش میکنم زود زود بیاد .
خداجونم اون چیزی که دست ما بود انجام شد حالا دیگه همه چی دست خود خود خودته خداجونم خدایا
هر چی صلاح منو همسری نازنینمه بر سرمون بیار خداجونم .منظر میمونم تا وقتی که خودت بخوایی
شاید تو این راه بعضی وقتا یه گله و شکایتیم بکنم ولی تو به بزرگواری خودت قلم عفو بر کار این بنده
ضعیفت بکش .
خداجونم نزار تنها بمونم.
گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند شاید چون آرزوهایم بلندند …
ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید :
امیدی هست چون خدایی هست … آری و چه زیبا نوشته بود !
همواره با خود تکرار میکنم امیدی هست ؛ چون خدایی هست …




دعوت از نی نی
