اتفاقات جدید
سلام بهاره جونی خوبی عزیز دل مادر امروز رفتم دکتر و همچنان شما نچرخیدیو دکتر برام تاریخ زایمانمو زد 25ابان نودوسه به روش سزارین مامانی ازت خواهش میکنم بچرخ اخه میدونی که من چقدر دوست دارم طبیعی زایمان کنم از سزارین میترسم البته دکترم گفت اگه بهاره جونی بچرخه یکم صبر میکنیم وامیدوارم که بچرخیو با هم زایمان طبیعی راحتی داشته باشیم ولی بازم همه چی دست خداست هر چی صلاح و مصلحتمون باشه همون میشه جیگر گوشه مامانی ...................
مامانی نمیدونی چقدر دلم برات تنگ میشه از وقتی اتاقتو چیدم دلتنگیم ده برابر شده از صبح تا شب همش تو اتاقتم دوست ندارم ازش بیام بیرون همش تصور میکنم تو تخت خوابیدی یا داری با وسایلات بازی میکنی یه دنیای دیگس مامانی مادر شدن ایشاله نصیب همه بشه این حس قشنگ جمعه با بابایی رفتیم دو دست لباس دیگه و جوراب برات خریدم اونقدر نازن که نگو ایشاله عکساشو میزارم برات چه فرشته ای بشی وقتی بپوشیشون مامانی بابایی از من بدتره همش میاد بهت سر میزنه باهات حرف میزنه میگه گل دخترم بهاره چطوره همش میپرسه حالش خوبه تکون خورده کلا خیلی نگرانته مامانی منم کم کم دارم همش میترسم و طبق معمول نگرانم نگران همه چی همش از خدا میخوام سالمو سلامت بیایی پیشم دخترکم عزیز دل مادر باورت میشه دیگه داریم به اخراش نزدیک میشیم یه ماه دیگه مونده تا بیایی تو بغلم اصلا باور نمیشه چه زود گذشت ولی خیلی روزایی خوبی بود خدایی بچه نازنینی بودیو خیلی زیاد اذیتم نکردی ولی ما بابایی رو زیاد اذیت کردیم طفلکی خودش به اندازه کافی مشغله کاری داره منو شمام بهش بیشتر احتیاج داریم همش در حال بدو بدو کردنه طفلی خیلی برامون زحمت کشیده چه قبلا چه تو این 8ماه هر چی خواستیم واسمون خرید از خوردنی بگیر تا بقیه چیزا کلی به کارای خونه میرسید وقتی من حالم بد بود نزاشت حسرت چیزی تو دلم بمونه واسه اتاقت که نگو طفلکی تا دو سه نصف شب با من بیدار بود تا اتاقتو بچینیم اخه من نمیتونستم برم بالای چهارپایه تمام کارای تزیینی رو من انجام دادم نصب کردنش با بابایی بود ده بار بادکنای اتاقتو شکل گل درست میکردم صبح پا میشدم میدیدم یا افتادن یا ترکیدن یا بادشون خالی شده اونقدر ناراحت میشدم بابایی میگفت اشکالی نداره شب میومد دوباره بادشون میکرد من درستشون میکردن بابایی وصل میکرد با تمام سختیایی که واسه چیدن اتاق کشیدیم اما بهترین خاطره شده واسمون خیلی حس قشنگی خرید کردن سیسمونی و چیدن اتاق فرشتمون اصلا نمیتونم برات توصیفش کنم بهاره جونیم ولی فقط همینو بدون هیچ لذتی تو دنیا بالتر از این نیست ایشاله یه روزی خودت مادر میشی به حرف من میرسی گل دخترم بابایی همش میگه خوش به حال بهاره زمان ما که از چیزا نبود همش میگه خدا کنه ازمون راضی باشه و دختر گلی بشه و منم میگم حتما حتما بهترین گل دختر دنیاست بهاره پاییزی ما اخه مامانی من همش بهت میگم بهاره پاییزی من و هر چی میشه همش بهت میگم قربان بشه مامانش باباییم یاد گرفته بخواد صدام کنه یا از شما حرف بزنه بهم میگه قربان بشه مامانش کلا که چه روزای خوبیه از وقتی پیشمی میدونم دلم برای روزایی که تو دلمی تنگ میشه ولی لحظه شماری میکنم تا زود زود بیایی تو بغلم تا تمام دنیارو به پاهات بریزم بهاره زندگیم ...............
وامادر اخر همسر نازنیینم واقعا ازت ممنون به خاطر تمام لحظه های ناب زندگیمون که نه تنهام گذاشتی و همیشه در کنارم بودیو وجودت ارامش بخش روح و جونم بود بابت تمام خوبیاتو و سختیایی که واسه خاطر منو بهاره جونی میکشی ازت بینهایت ممنونم میدونم که هیچ وقت نمیتونم جبران کنم چون واقعا تو یه فرشته ای که خدا بهم داده اما بدون عاشقتم تا ابد دوست دارم و ازت تشکر میکنم بهترین همسرو بابای دنیا





اتفاقات جدید 


