درگیر خریداتم مامانی
سلام عزیزکم سلام بهاره جونیم که شدی تموم زندگی مامانی اول از حال و روز خودمو خودت بگم که خداروشکر دیروز رفتم دکتر همه چی خوب بود قلب نازنینت داشت تند تند میزد خوبم رشد کردی فقط مامانی یکم حالش بده معدم خیلی درد میکنه که دکترم گفت نفخ میکنی عرق نعنا بخور شبام که کلا خواب ندارم نمیدونم چرا هر چی درده شبا میاد سراغم طوری که شب میشه حالم بد میشه دعا میکنم زودتر صبح بشه عزیزم ولی همین که هستیو هر لحظه تکون میخوریو نمیزاری مامانی بخوابه خودش واسم کلیه و تمام این سختیارو به جون میخرم عزیزم مامانی کلا درگیر خریداتم همش دوست دارم برم بیرون واست خرید کنم بابایی میگه اسرافه بسته دیگه اما من سیر نمیشم دوست دارم از هر چی چند تا داشته باشی که اگه بابایی نبود فکر کنم خونمون تبدیل به سیسمونی فروشی میشد تقریبا خریدات تموم شده خرده ریزها رو که همشونو گرفتیم اما بابایی برای اینکه از دست من در امان بمونن گذاشته بالای کمد دیواری منم نمیتونم بیارم پایین اونایی که دم دستونو دوباره از چند تاشون عکس گرفتم که برات میزارم مامانی نمیدونی چه ذوقی دارم هر روز صبح اول باید برم یه سری به خریدات بزنم بعد برم دنبال کارام اونقدر ذوق دارم که نگو بابایی میگه هر چه زودتر باید اتاقتو بچینم وگرنه تمام این وسایلو خراب میکنم از بس که بازو بستشون میکنم البته هنوز تخت و کمدو یه مقدار لباس و سرویس رختخواب دم دستیت مونده با وسایل بهداشتیت که ایشاله اونارم بخرم جشن سیسمونیتو میگیرمو اتاق نازتو افتتاح میکنم ایشاله دوست دارم زودتر بیایی پیشم عمرو زندگی مامانی اینم عکس چنتا از وسایلت که از همشون نمیزارم ایشاله اتاقتو چیدم تک به تک از همشون عکس میزارم ایشاله به دل خوش ازشون استفاده کنی .................
اینم از ساک لوازمت که کلی گشتم خیابون بهارو تا بالاخره اونی رو که دوست داشتم پیداکردم

اینم یه دست لباس سایز صفر که عاشقشونم کی میشه تنت کنی بهاره زندگیم

اینم یه بلوزو شلوار خوشگل دیگه

اینم دفتر قصه زندگی شما عمر مامانی

اینم یه سری وسایل برای تزیین اتاقت که کامل نیست بازم باید برم بخرم همراه با گیفتای سیسمونیت که بابایی میگه باید روز جشن نامگذاری بدیم به مهمونا نه تو سیسمونی که حالا ببینم چی میشه ....




درگیر خریداتم مامانی 
