چه زود شد شش ماه
سلام عزیزکم سلام ناز دونه مامان سلام بهاره جونیم خوبی گلم که میدونم خوبی عزیزم الان تو دلمی داری ول میخوری همه هستی مامانی منم دلم داره برات ضعف میره مامانی باورت میشه وارد شش ماهگی شدیم یعنی شش ماهه که تو دلمیو شب و روزو با هم سپری میکنیم اصلا باور کردنی نیست عزیزکم چقدر زود گذشت اصلا باورم نمیشه به این زودی شد شش ماه دارم لحظه شماری میکنم تا بگیرمت بغلم هر چقدر نزدیکتر میشیم به ماه نه ترس میاد سراغم و نگران میشم از زایمان همش میترسم خدای نکرده اتفاقی بیفته کم کم دارم از زایمان میترسم اما همچنان از سزارین بیشتر از طبیعی میترسم ایشاله که به مامانی کمک میکنی تا زایمان راحتی واسه هر دومون باشه همش دارم فکر میکنم چه شکلی هستی فرشته مامانی که مطمئنم خوشگلترین دختر روی زمینی عزیزکم راستی عروسی عمه جمعه بود که خداروشکر به خوبی برگزار شد که ایشاله خوشبخت بشه کلی بهمون خوش گذشت کلیم با هم رقصیدیم خداروشکر دختر خوبی بودیو اصلا اصلا مامانی رو اذیت نکردی نه تو ارایشگاه نه اتلیه نه تو مراسم بعد از اینکه مامانی خودشو خوشگل کردو بابایی هم کلی به خودش رسیده بود اومد دنبالم ارایشگاه و طبق قرار قبلی رفتیم اتلیه کلی عکس انداختیم و البته یه عکس اختصاصیم با شما انداختیم عکس بارداری که گفتم برام بزنن رو تخته تا تو اتاقت نصبش کنم تا همیشه یادگاری بمونه واسمون و ببینی تو دل مامانی بودی بهاره جونیم راستی دکتر واسم ازمایش ادار نوشت تا ببینه عفونت اداری دارم یانه که هنوز وقت نکردم برم ایشاله امروز و فردا برم تا مشکلی پیش نیاد شمام قند عسل مامانی خداروشکر حالت خوبه اگه تکون نخوری حالم اونقدر بد میشه سریع زنگ میزنم به بابایی میگم بهاره تکون نمیخوره بابایی کلی باهامون حرف میزنه و من اروم میشم بعد شما شروع میکنی به تکون خوردن تا خیالم راحت میشه ایشاله فردا با بابایی و هفته دیگم با خاله جونی قرار بریم تا برات وسایلتو بخریم دل تو دلم نیست تا برات خرید کنم هر چی خریدم زود زود میام برات عکساشو میزارم ایشاله که از همشون خوشت بیاد مامانی دوست دارم دختر نازنین من ........................



چه زود شد شش ماه 


