شرح حال خودم تو این روزها
سلام فرشته مهربون مامانی خوبی عزیز دلم ببخشید که دیر به دیر برات مطلب مینویسم نمیدونم چرا اون هفته کلا حالم خوب نبود و همش بیحال بودم و هیچی نمیتونستم بخورم و بازم از همه چی بدم میومد تا اینکه شد اول رجب و منم با اینکه حالم خوب نبود کلی باهات حرف زدم که طاقت بیاری تا مامانی بتونه شب ارزوها رو روزه بگیره که صبح تا ساعت 10 صبح طاقت اوردی ولی بعدش زدی زیر قولتو مامانی حالم اونقدر بد شد که مجبور شدم برم چیزی بخورم و دیگه نشد روزه بگیرم اونقدرم ناراحت بودم که نگو اخه پارسال روزه بودم با بابایی دو تاییمون امسال دلم خیلی گرفت نتونستم روزه بگیرم و همش گریه میکردم اونقدر بی تاب بودم که نگو تا بابایی جونت ارومم کرد که ما یه فرشته میخواستیم خدا بهمون داد پس به خاطر سلامتی فرشتمونم که شده شما باید مراقب باشیو و خودتو نی نی رو اذیت نکنی ولی مامانی بگما شما فرشته من طاقت اوردیو تونستیم دو تایی نماز شب ارزوها رو بخونیم و همه رو دعا کردیم گل مامان مواظب خودت باش فعلا دکتر نرفتم و ازت خبر جدیدی ندارم عزیزم ولی مطمئنم که خدا مراقبتو سالم و سلامتی ایشاله این دفعه که برم دکتر خانوم دکتر گفت سری اول ازمایش غربالگری رو برام مینویسه ایشاله که سالم باشیو هیچ مشکلی نباشه از الان استرس اون ازمایش تمام وجودمو گرفته قول بده که صحیح و سلامت باشی خدا جونم خودت از نی نیم محافظت کن خودت مراقبش باش من سپردمش به خودت خدا جونم ...................................گر نگه دار من ان است که خود میداند شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد




شرح حال خودم تو این روزها 


