خوش اومدی ارام جان مامانی
سلام نازنینم سلام زندگیم سلام فرزند دلبندم امروز دیگه رسما میتونم بگم خوش اومدی به دل و جون و
روح مامانی نازنینم پس بمون تا اخرش واسه مامانی که اگه خدای نکرده نباشی مامانی دق میکنه نازنینم
دیروز رفتم دکترو سونو گرافی که به لطف و کرم خدا همه چی عالی بود و شما وجود داشتی و بارداری
پوچم نبود و تازه قلب کوچیکتم بود الهی مامانی فدای اون قلبت بشه عزیزترینم الهی همیشه قلبت کار
بکنه و روز به روز مامانی شاهد ضربان قلب نازت باشه که هیچ اهنگی خوشتر و شیرینتر از اهنگ و صدای
قلبت واسه مامانی نیست . عزیزترینم دیروز به همه وجود مبارکتو اعلام کردیم یهنی وقتی از در مطب
اومدم بیرون شروع کردم به همه اس ام اس دادم که صبح متنشو نوشته بودم از همون لحظه همه شروع
کردن به زنگ زدنو تبریک گفتن که واقعا شرمندم کردنو از همین جا ازشون تشکر میکنم دو نه دونشو برات
مینویسم تا یادگاری برای هر دو تامون بمونه عزیزم اول از همه متنی که واسه همه
فرستادم ...........................
عاقبت در یک شب از شبهای خوب کودک من پا به دنیا مینهد ان زمان بر من خدای مهربان نام شور انگیز
مادر مینهد.لطف خدا شامل حال ما هم شدو ماداریم مامان و بابا میشیم و خیلیم خوشحالیم خواستیم
شمام در جریان باشید و تو شادی ما سهیم . مامان و بابای منتظر نی نی علی و فاطمه
بعدش عمه زهراجونیت بهم زنگ زد که من خونه نبودم و اونم بهم پیام دادو کلی خوشحال بود از وجود
شما و کلی به منو بابایی جونت تبریک گفت که الهی خدا دو تا فرشتشو براش نگه داره .بعدش عمه
فاطمه جونیت زنگ زد که اونم کلی خوشحال بود و شوکه شده بود و میگفت چند بار اس ام اس رو خونده
و میگفت خیلی قشنگه البته عمه جونیت شما رو جو جو صدا میکنه و دلش داره برات ضعف میره همشم
میگه عمه فدای جو جو بشه که واقعا ازش ممنونم و امیدوارم به تمام ارزوهاش برسه . بعدش عمه مریم
جونیت زنگ زد که قراره ایشاله مرداد عروس بشه اونم کلی به منو بابایی جونت تبریک گفتو کلی
خوشحال بود از وجود نازنینت که ایشاله همیشه سلامت باشه و به خوبی و خوشی بره سر زندگیش .
بعدش خاله خدیجه جونت زنگ زد که اونم کلی خوشحال بود اخه با وجود نازنین شما خاله جونت برای
اولین بار خاله میشه و کلی قربون صدقت رفتو و همش میگفت خاله قربونش بره که الهی خدا دختر
نازنینشو براش نگه داره بعدش خاله مریم جونیت زنگ زد و اونم کلی ذوق داشت و کلی بهم تبریک گفت
که الهی اونم به تمام خواسته هاو ارزو هاش برسه . بعدش مامانی زنگ زد یعنی مامان خودم که من روم
نشدو بهش بگم و خاله خدیجه بهش خبر داده بود اونم کلی خوشحال بود و کلیم از نگرانی در اومده بود
چون خیلی نگران بود همش میگفت چرا نمیزارید بچه دار بشید خدای نکرده اگه نشه میخوایید چی کار
کنید که خدارو شکر خیالش راحت شده بود و رفته بود کل ساختمونشو شکلات پخش کرده بود و همش
میگفت باید تمام نذرامو برم ادا کنم خلاصه مامانی همه از وجودت شادن و فقط فعلا مامان و بابای بابایی
نمیدونن که قرار بود همون دیروز از مطب دکتر بریم خونشون که رفتیم دیدم اونا نیستن رفتن مسافرت و
فعلا خبر ندارن عمه جونیات میگفتن اگه مامان بزرگت بفهمه چقدر خوشحال میشه یعنی مامان بابایی اخه
اونم طفلکی خیلی نگران بود و همش دعا میکرد تا ما زود بچه دار بشیم که مطمئنم با دعاهای دوتا
مامان بزرگات اومدی پیشم اخه نمیدونی طفلیا چقدر برای اومدنت دعا میکردن
واسم ...............................
خداروشکر هزار مرتبه شکر که اومدی پیشم نازنینم الهی که خدا کمک کنه تا بهترین مامان و بابا برات
بشیم و شمام ازمون راضی باشی عزیزم و البته شمام فرزند سالم و صالحی برامون باشی که مطمئنم
هستی نازنین فرزندم قول قول بده تا اخرش پیشم بمونی منم قول میدم زیاد اذیت نشی و ازت خوب خوب
مراقبت میکنم تا ایشاله به سلامتی این نه ماه رو با هم پشت سر بزاریم دوست دارم
نازنینم ...................
گر نگه دار من ان است که خود میداند شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد





خوش اومدی ارام جان مامانی 

